خرید بک لینک
قراره بیاد دیدنمبعد دو سال ندیدنش حالا قرار شده همو ببینیم. قراره بیاد پیشم از حال دلم بخوام بگم چیز عجیبیهاسترس دارم، هیجان دارم. نمیدونم باید وقتی میبینمش بغلش کنم یا ساده سلام بدم. ببوسمش و بگم چقد دلم براش تنگ بوده؟ چقد حال دلم بدون اون خرابه؟ یا اصلا به روی خودمم نیارم. شاید دوست دختر داره نمیدونم باید چطوری باش برخورد کنم نشون بدم چقد غصه دارم چی بر من گذشته اصلا نمیدونم اگه ببینمش هنوزم بش حسی دارم؟اگه نداشتم چطوری مخفیش کنم که ناراحت نشه؟ غذای مورد علاقه شو براش درس کنم یا ساده و بیخیال بگذرم نمیدونم هنوزم همون گودوی مهربون و ساده ی منه یا عوض شدهحتی به رفتنش فک میکنموقتی بخواد بره چقدر دلم میشکنهدوباره تنهایی لعنتی میاد سراغمچطوری ازش خداحافظی کنم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرین حسنی تاريخ: يکشنبه 11 ارديبهشت 1401 ساعت: 5:47

الان که دازم این متنو مینویسم ساعت از نصفه های شب گذشته و اما یه شب دیگه خیال یار خوابو از چشمای ما ربوده! دلم میخواد به تفصیل راجب چیزایی بنویسم که موقعی که همو دیدیم پیش اومد چون به نظرم جزو خاطراتیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرین حسنی تاريخ: سه شنبه 21 بهمن 1399 ساعت: 18:56

پس فردا میرم یه شهر جدید، میریم دانشگاهاین شهرو دوس دارم هرچن هنوز ندیدم ولی همین که کتابخونه ش 24 ساعته س و باشگاه 24 ساعته داره خودش ینی جای قشنگ و زنده ایه، چیزی که اینجا پیدا کردنش سخته.جابه جایی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرین حسنی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 19:24

امشب شب خیلی سختیه از اون روز کذایی سه ماه میگذرهسه ماه پر از اشک و زاریخودم شاهد تک تک لحظات عاشقانه شون بودم دل دادن هاشونحسرت هایی که رو دلم تلنبار شد خط قرمز هایی که رد شدتویی که اون بالایی خودت شادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرین حسنی تاريخ: پنجشنبه 31 مرداد 1398 ساعت: 1:55

جالبه هرچی بزرگ تر میشی حس میکنی قلبت سنگین تر داره میشهکم کم شروع به قبول کردن چیزایی میکنی که شاید قبلا برای تغییر دادنشون خودت رو به درو و دیوار میکوبوندیینی این معنیش پیر شدنه؟دیگه بی تفاوت از کناادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرین حسنی تاريخ: پنجشنبه 31 مرداد 1398 ساعت: 1:55

عشق اصلا خوب نیست عشق بدترین اتفاقیه که برای یه ادم پیش میاد.حتی بعد از رفتن کسی که دوسش داری ،بعد تلاش و تقلا برای فراموش کردنش انگار قلبت یه چیزی کم داره. میشینی کلی فکر میکنی تهش خودتم به این نتیجهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرین حسنی تاريخ: پنجشنبه 31 مرداد 1398 ساعت: 1:55

رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کنترک من خراب شب گرد مبتلا کنماییم و موج سودا شب تا به روز تنهاخواهی بیا ببخشا خواهی برو جفا کناز من گریز تا تو هم در بلا نیفتیبگزین ره سلامت ترک ره بلا کنماییم و آب دیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرین حسنی تاريخ: پنجشنبه 31 مرداد 1398 ساعت: 1:55

تصمیم گرفتم از فردا به صورت مرتب پست بذارم

میخوام روزمرگی هامو بنویسم

اتفاقای زیادی افتاده

باید خیلیاشونو یادداشت کنم تا شاید یکم سبک شم

از وقتی تویترمو پاک کردم خیلی دلم میخواد یه جایی بتونم در مورد اتفاقام بنویسم

جایی که کسی نشناسه منو

از فردا هستم کلا

:)))))

برچسب: نویسنده: آرین حسنی تاريخ: پنجشنبه 27 دی 1397 ساعت: 14:22

خب خیلی دوس دارم در مورد اتفاقاتی که در طی این مدت افتاد بگم اول اینکه من یکسال اینجا هیچ فعالیتی نداشتم به دلیل اینکه انقد حجم اتفاقاتی که برام افتاد زیاد و هیجان انگیز بود که کلا فرصتی برای نوشتن نادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرین حسنی تاريخ: پنجشنبه 27 دی 1397 ساعت: 14:22

شب اول من اونقدر خسته و شکه بودم که اصلا نتونستم چمدونامو باز کنم اینو بگم من قبلا از اینستاگرام کالج با یکی از بچه ها در ارتباط بودم به مدت یه سال و خیلی باهم صمیمی شده بودیم دال.الف وقتی با خبر شد ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرین حسنی تاريخ: پنجشنبه 27 دی 1397 ساعت: 14:22

شاید باورت نشه ولی این روزها به طرز عجیبی دلم برات تنگ شده.دلم برات خیلی تنگ شده خیلی بیشتر ازون که فکرشو میکنی.اگ یک روز اومدی اینجا بدون یک نفر هنوز عاشقانه دوست, داره.جرات ن دارم, بهت پی ام بدم میترسم همین عکس پروفایلاتم دیگه نتونم ببینم.از حال من اگه بخوای بپرسی داغونم زندگیم پاشیده و هیچ دلخوشی ن دارم, این روزها بیشتر از گذشته به فکر خودکشی م کی این کشمکش تموم شه و کدوم سمت پیروز میشه رو نمیدونم ولی حتی اگه مردمم بدون تا اخرین لحظه دوست, داشتم...

راست گفتن شهر بی یار مگر ارزش دیدن دارد؟

برچسب: نویسنده: آرین حسنی تاريخ: شنبه 10 آذر 1397 ساعت: 23:28

در کودکی عاشق بادکنک بودمامکان نداشت با پدر و مادرم به سوپر مارکت بروم و برای بادکنک پا زمین نکوبماولین بادکنکی که داشتم را همان روز اول در دست هایم گرفتم و محکم بغلش کردم... ولی ترکید...فهمیدم همان اول نباید خیلی دوست داشتنم را نشان بدهم.نباید خیلی محکم بغلش کنم طاقتش را ندارد می ترکد!!بادکنک بعدی را بیش از حد بزرگش کردم ظرفیتش را نداشت... آن هم ترکید...فهمیدم نباید چیزی را که دوست دارم بیش از حدادامه مطلب

برچسب: اهسته, نویسنده: آرین حسنی تاريخ: چهارشنبه 8 شهريور 1396 ساعت: 11:19

بعضـــــــــــی آدم ها را نمیشود داشت
فقط میشود یک جور خاصــــــــــی دوستشان داشت

بعضـــــــی آدم ها اصلا برای این نیستند که برای تو باشند یا تو برای آنها
اصلا به آخرش فکر نمیکنی....

آنها برای اینند که دوستشان بداری
آن هم نه دوست داشتن معمولی نه حتی عشق !!!
یکجور خاصی دوست داشتن که اصلا هم کم نیست...!!!

این آدم ها حتی وقتی که دیگر نیستند هم در کنج دلت تا ابـــــــــــــد
یک جور خاص دوست داشته خواهند شد

برچسب: بعضی, نویسنده: آرین حسنی تاريخ: چهارشنبه 8 شهريور 1396 ساعت: 11:19


دیدم یه شب تو برکه ی خواب

دستای تو آیینه و آب

پروانه ها رو شونه ی تو

خورشید و ماه همخونه ی تو

تو قلبمون بارون گرفت

شهرو به هم زدیم

تا اونور رنگین کمون

با هم قدم زدیم...

تو چشم من شیرین تره خواب از تو از بیداریام

باید تو رو پیدا کنم تعبیر رویاهام

برچسب: گریستن,باران, نویسنده: آرین حسنی تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 10:25

به نظرم ادم نباید خودش رو وادار به تغییر کنه نباید هیچ چیزیو به خودش تحمیل کنه...اولین شرط موفقیت تو هرچیزی بیخیال شدنه.تسلیم شدن بهتر از سرسختانه جنگیدنه.ما همه جا میخونیم تا اخرین لحظه بجنگ ولی این چرتو پرتی بیش نیس.باید تو مسیر جاری شد تسلیم شدن به معنی متوقف شدن نیس بلکه تا اخرین توان عمل کردن و سپس رها کردنه.رها کردن نتیجه خودم به شخصه اولش باور نداشتم تصمیم گرفتم دیگه به چیزی گیر ندم اروم اروم دیدم چیزایی که خیلی ارزوشو داشتم دارن اتفاق میوفتن اونم بدون اینکه عذابی در کار باشه راس گفتن هرچه پیش اید خوش اید... ادامه مطلب

برچسب: خیالی, نویسنده: آرین حسنی تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 10:25

صفحه بندی